چطورین؟
۴-۵ تا مطلب جدید واستون گذاشتم که مهمن
من به دلیل امتحانات نهایی و کارآموزی و کنکور تا ۵-۶ مرداد نمیرسم آپ کنم ولی بعدش با توپ پر میام.
امیدوارم توی این ۳ ماه میخونه رو هر طور دوست دارین بگردونین.
ازتون ممنونم.
خواهش می کنم سر فرصت مطالب رو بخونین و نظرتون رو بگین.
تا بعد بیام و به اونایی که مستی دوست دارن حال بدم
دوستتون دارم
تابعد
...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد/![]()

قرآن
اون چیزیه که امروز می خوام راجع بهش حرف بزنم
این چیه؟
یه کتاب؟
فقط یه کتاب؟
واقعا فقط یه کتابه.
ولی این کتاب از اون کتابا نیست.
با همشون فرق داره.
اون یه معجزه ست. و اگر الان من خودم رو یه مسلمون می دونم به خاطر این کتابه.
بعد از این همه سال هنوز تازه دارن یه بخشی از علم وسیع قران رو تصدیق می کنن.
آقایون و خانومایی که هاج و واج موندن با این دنیا چیکار کنن...
من قران رو پیشنهاد میکنم.
ما واقعا از این هدایت داریم بهره می بریم؟
نه
اگر گوش می کردیم دیگه نیاز نبود خدا بهشت رو واسمون آماده کنه. همین دنیا می شد بهشت.
این مطلب را با تموم وجودم تقدیم شما عزیزان دل کردم.
این واقعا یه شاخه گل بود از طرف میلاد.
من سرویسم رو دادم، میخوام ببینم شما چطور مزدم رو میدین.
البته اگر مستتون کرد.

قبل از هر چیز بگم که اینا نظر منه و شما هم اگر عقایدی دارین بگین.
امروز قراره راجع به دختر و پسرای جوون ایرونی حرف بزنم.
تو فکر می کنی چرا یه دختر ایرانی رو محکوم می کنن که بد لباس می پوشه؟
فکر می کنی چرا به پسرای ایرونی گیر میدن که:"آقا پسر چرا موهات این شکلی؟چرا مثل دخترا کردی خودتو؟"
چرا کسایی که چنین حرفایی می زنن به دلیل این کار این جوونا فکر نمی کنن؟
به نظر شما دلیل این تیپ و قیافه ی جوونای ایرانی چیه؟
اول دخترا:
موضوع مانتوهای تنگ چسبان وروسری های نیم وجبیه.
این خانوما می گن: ما دوست داریم هر جور راحتیم لباس بپوشیم .
خوب راست می گن. اونا هر جور راحتن باید لباس بپوشن.
ولی به نظر شما اونا به خاطر راحتی می پوشن؟
توی دنیای ما به دخترا کم توجهی یا به عبارت دیگری کم لطفی میشه.
اونا می خوان لطف جامعه رو جلب کنن.
و بدونید تا یه حدی هم موفق بودن. نظر جامعه جلب شده.
و این به خاطر دید اشتباه جامعه ی ما نسبت به دختراست.
که اونا رو به این بی ارزشی فرض میکنه که با لباس تنگ و بدن نما می تونن نظرشو جلب کنن.
من فقط می تونم بگم واسه این جامعه متاسفم.
حالا نوبت پسراست:
اونا می خوان نظر دخترا رو با چهرشون جلب کنن.
چون توی دنیای ما همه ی پسرا یه جورایی کمبود محبت دارن.
اونا نیاز به توجه و دقت جنس مخالف دارن. حالا یا این نیاز رو خواهر یا مادرشون رفع می کنه یا دختر محله.
بازم واسه ی جامعه متاسفم که ما رو اینطور بار آورده.
این موضوع هم واسه ی رسیدن به هدف اصلی این میخونه لازمه پس نظرتو بگو. با شمام مشتری پروپا قرص میخونه.

یکی از شما به من بگه عقده چیه؟
عقده از کجا نشئت می گیره؟
به کجا ختم می شه؟
عقده رو چطور بشناسیم؟
عقده چه ربطی به کمبود داره؟
و اینکه عقده رو چطور باید تو خودمون بشکنیم؟
به نظر من عقده بر پایه ی یه سری کمبود تو زندگی رخ می ده.
این کمبودها می تونن همه چیز رو شامل بشن.
پس عقده از کمبود نشئت می گیره.
و اینکه اگر بتونیم عقده رو به کمک دوستانمون ردیابی کنیم می تونیم جلوی پیشرفتش رو بگیریم و کم کم توی خودمون عقده رو بشکونیم.
آره اگر دوست کسی هستی سعی کن تو رفتارش دقت کنی و ایراداش رو بهش بگی.
وهمین طور از اونم بخوای که بهت بگه.
ما باید اینطوری عقده رو بشناسیم و برای کنترل و مدیریت اون عقده باید کمبود رو یه جوری بر طرف کنیم به علاوه ی اینکه درونمون رو با شراط محیط وقف بدیم.
این نظر من بود.
تو چرا عقیده ت رو نمی گی؟

نرم و آهسته بیایید
مکند ترکی بردارد
شیشه ی تنهایی من

می خوام نظرتون رو راجع به مردن بدونم.
مردن یعنی چی؟(با هر دین و مذهبی که هستی جوابتو خریدارم فقط شعار چاشنی اون نباشه.اگر هم هست اسمش عقیده باشه نه شعار)
آیا مرگ یه تکامله یا پایان؟
آیا مرگ یه لحظه ست یا کم کم رخ میده؟
آیا مرگ خوبه یا زندگی ابدی تو این دنیا؟
بذارین خودم نظرمو بگم
به نظر من مرگ یعنی انتقال آدم از یه جا به یه جای دیگه. یه جور سفر. فقط این سفر از بقیشون جذاب تره چون فقط یک بار رخ می ده و هیچ کس مرگ رو به چشم ندیده مگر اینکه الان مرده باشه(البته استثناء هم داریم)
به نظر من مرگ تکامل انسانه. با تعریفی که من از مرگ دارم مرگ می تونه یه شروع باشه ولی نمی تونه پایان باشه.
زندگی ابدی توی این دنیایی که واسه زنده بودن باید کم کم بمیریم نمی شه خوب باشه پس مرگ خوبه ولی وقتی وقتش باشه و وقتش رو نه من می تونم تشخیص بدم نه شما. می دونی چرا؟
چون هنوز دانایی هیچ انسانی حتی عاقل ترین ما انسانها اونقدر نیست که بتونیم صلاح واقعی خودمون رو تشخیص بدیم.(اگر مخالفین بهم بگین)
من چند لحظه پیش گفتم ما داریم کم کم می میریم. آره ما هممون داریم از درون می میریم چون وجود خودمون داره از دست می ره. چون هر کس به فکر وجود خودشه. این باعث می شه وجود هیچ کدوممون سالم نمونه.
ولی مرگ به منظور "سفر کلی ما" تو یه لحظه رخ می ده.
شما اگر جواب سوالایی که تو این پست پرسیدم رو بدی منو تو شناخت عقیده تون یاری کردین.
ممنون از شما دوستان که همیشه به من لطف دارین.

نمی خواستم تو این میخونه از سیاست حرف بزنم ولی دیدم یه سری از انسانهای بزرگ دارن کوچیک می شن. و از زیر خاک نمی تونن فریاد بزنن.
شما مجاهدین خلق رو میشناسین؟ اونا یه گروه بودن که قبل از انقلاب برای به ثمر رسیدن انقلاب به کمک مردم تلاش زیادی کردن ولی بعد از انقلاب مدعی بودن که انقلاب رو فقط اونا بدست آوردن و می خواستن به ما حکومت کنن.
شما بسیج رو میشناسین؟ بسیج یه گروه عظیمی بوده که به دستور امام راحل برای اتحاد شکل گرفت.
اونا در جنگ تحمیلی در کنار مردم جنگیدن. اونا بعد از جنگ بیشتر خودشون رو طرفدار دین نشون دادن. ولی تا وقتی امام بود نمی تونستن کاری بکنن.
بعد از فوت امام اونا با سو استفاده از اسم امام خمینی و شهدا و دین خودشون رو کم کم به ملت ما تحمیل کردن.
حالا بعد از بیست سال بسیج چنان قدرتی پیدا کرده که یه نوجوون با یه کارت بسیج فعال میتونه یه حکم بگیره که با اون حکم هر حرف زور رو بتونه به جوونای ملت ما با اسم دین تحمیل کنه.
من نمی خواستم از اونا حرف بزنم ولی دیدم دارن اسم شهدا و امام رو پیش جوونای ایرانی بد جلوه میدن.
و اونا یه دلیل اند برای اونایی که میخوان جوونای ایرانی رو از ایران جدا کنن.
البته منظورم با بسیجی ها نیست.منظورم خود ارگان و سران بسیج.
بسیجی ها آدمای خوبی هستن که می خوان خوبی کنن ولی راه رو اشتباه انتخاب کردند.
من به خود بسیجی ها احترام میذارم.
ما باید حواسمون باشه که خوب و بد رو اشتباه نکنیم.
هممون یه ایرانی می خوایم که آدماش متحد باشن و لایق قدمت تاریخی این سرزمین بمونن.
به امید روزی که هممون به هدف مشترکمون برسیم.

آره اونا یه مشت سرباز لوتی بودن.
هر کدومشون یه داستانن.
ما باید قدر اونا رو بدونیم.
پرچم ایران رو ازشون بگیریم و بالا نگه داریم.
اونا زنده نیستن ولی عقایدشون زنده ست واسه همین همیشه می گیم شهدا زنده اند.
خونشون پاکه و بی منت.
لازمه واسه ی ادامه ی بحثامون یه سری اسوه رو واستون معرفی کنم که هممون مدیون اوناییم.
آره می خوام راجع به شهدا صحبت کنم.
اونایی که به خاطر عقایدشون دست به دست هم دادن و جون خودشون رو فدا کردن.
نمیدونم چرا وقتی راجع به اونا حرف می زنم ناخدا گاه غم وجودم رو مال خودش می کنه.
اونا هم مست بودن. من می خوام تو این میخونه هممون مست بشیم.
من با اونا هدف مشترک دارم.
اونا از دست خدا می خوردن. بهشون حسادت می کنم.
اگر اونا واسه ی عقایدشون جون نمی دادن من و شما الان از عقایدمون صحبت نمی کردیم.
ما الان آزادیم ولی دربند(راجع به این جمله تو مطلب بعدی یه بحث مفصل می کنیم)
آزادیمون رو مدیون اوناییم ولی اسارتمون به خاطر یه عده است که از آزادگی و محبوبیت اونا سو استفاده می کنن. که بعدا بهتون معرفی میکنمشون.(البته نیاز به معرفی ندارن)
شهدا انسانهایی بودن از دل ملت ما. ایران فدایی داده تا بشه ایران.
اونا هر کدومشون یه آدم بودن ولی چرا رفتن؟
به خاطر ما؟
به خاطر حرف مردم؟
به خاطر عقایدشون؟
جواب دادن به این سوال سخت نیست.
هر چی از بزرگواری اونا بگم کم گفتم.
من که بهشون از صمیم قلب احترام میذارم.
اونا برای اعتقاداتشون فریاد زدن. الان همه ی ما میدونیم اونا چه اعتقادی داشتن.
ما هم یه روزی فریاد میزنیم.
شما اونا رو به عنوان الگو قبول ندارین؟

این موضوع از اهمیت بالایی برخورداره واسه ی همین حتما سعی کنید روی اون متمرکز شین.
می خوام راجع به اعتقادات حرف بزنم.
عقیده ی یعنی چی؟
عقاید چطور متولد می شن؟
ارتباط بین عقاید انسان با خود انسان چیه؟
آیا می خواهیم یه آدم خوب باشیم؟
عقایدمون میتونن تو این زمینه به ما کمک کنن؟
یه عقیده ی خوب چه جور عقیده ایه؟
ما از چه موقعی عقایدمون رو می سازیم؟
به نظر من عقیده یعنی کوچکترین ذره ی سازنده ی یه انسان.
مجموعه ای از عقاید یک آدم رو می سازن. نکته ی جالب اینه که خود آدمها هستن که عقاید رو می سازن.
آره ما برای اینکه خودمون رو بسازیم باید عقایدمون رو بسازیم. تا همه ی اون عقاید دست به دست هم بدن و ما آدما رو بسازن.
ما برای اینکه یه آدم خوب باشیم باید عقاید خوب داشته باشیم.
عقاید خوب به وسیله ی یه ذهن خلاق ساخته میشن.(ما باید قبل از اینکه یه موضوعی رو به عنوان عقیده برای خودمون تعریف کنیم ، همه ی جوانب اون موضوع رو بسنجیم بعد بگیم این عقیده ی منه)
ما آدمها تا سن 6-7 سالگی بازتاب پدر و مادرمونیم یعنی هیچ ثصمیم رو بدون اجازه ی اونها نمی گیریم.
این روند کمرنگ می شه تا به اواخر سنین نوجوانی برسیم. اون موقع انسان با یه سری عقاید به وجود می آید که تغییر اون عقاید در آینده نسبتا غیر ممکنه. پس باید قبل از اینکه عقاید رو واسه ی خودمون تعریف کنیم زیر و بم اون موضوع ها رو بسنجیم.
پس شکل گیری عقاید یه کار مهم و حیاتی به شمار میاد.
من این وبلاگو ساختم تا قبل از شکل گیری عقاید حیاتی ، روی اونها بحث کنیم.
اگر شما یه عقیده رو مهم می دونین بگین تا اون رو به بررسی بین دوستان بزارم.
منتظر نظراتون راجع به خود " اعتقادات " می مونم.

تو جامعه ی امروز همه رو با یه سری القاب میشناسیم.
مثلا میگیم این پسره خوشگله یا این یارو مسیحیه یا فلانی بازیکن تیم فلانه یا آقای رئیس جمهور یا ثروتمند ترین مرد جهان یا ... هزار و یه چیز دیگه.
اما هممون فراموش کردیم این فر د قبل از هر چیز یه انسانه.
آره میگم انسان. چون همه ی ما انسانها نشانه ی قدرت خداییم. حتی خود خدا میگه ما برتریم مخلوقاتشیم.
پس قبل هر چیز همه ی ما یه انسانیم.
حالا اینکه فلانی خوشگله ، زشته ، چاقه یا ... همه جز فرعیات.
چرا ما اصل(انسان بودن) رو ول کنیم و فرع رو بچسبیم.
یکی از دوستان گفت اگه ما فقط این اصل رو در نظر بگیریم دنیا بهشت میشه.
آره بهشت میشه. تمام مشکلات ما انسانها سر اینه که هر کس دنبال یه لقب خوبه ؛ در صورتی که ما باید سعی کنیم یه آدم خوب باشیم.
اینکه چطور میتونیم یه انسان خوب باشیم؟ تو یه موضوع حتما بهش می پردازم.
شما دنیایی رو تصور کنید که همه ما رو به خاطر آدم بودنمون دوست داشته باشن نه به خاطر القابمون.
واسه ی ساخت این دنیا باید اول از خودمون شروع کنیم.
تو موضوع قبلی راجع به اعتقادات هم صحبت شد. به خاطر اهمیت این موضوع، من موضوع جدید رو فقط به اعتقادات اختصاص میدم.

این موضوع رو می خواستم بعدا مطرح کنم ولی وبلاگ یکی از دوستان باعث شد که من هر چه زودتر این بحث رو راه بندازم.
موضوع اینه که:
ما چرا بعضی انسانهای دیگه رو دوست داریم؟
چرا به اونایی که دوست داریم احترام میذاریم؟
آیا به احترام متقابل اونا نیاز داریم یا واسه اینکه اونا تو مواقع نیاز به دادمون برسن؟
ما چرا می گیم پسرا برتر از دختران؟(واسه اثباط این حرف روی "باحال ترین دختر شرق" در قسمت وبلاگ دوستان کلیک کنین)
چرا تبعیض نژادی در ذهن برخی انسانها ریشه داره؟
چرا انسانها رو با دسته های مختلف تفکیک می کنیم(زشت، خوشکل، چاق، لاقر، سیاه، سفید، دختر، پسر، ایرانی، خارجی، مسلمون، مسیحی و...)؟
به نظر من هر انسان رو یه سری اعتقادات به وجود میاره.
من اونارو با اعتقاداتشون میشناسم.
خوب یا بد اعتقاداتشون به من مربوط نمیشه. اعتقاداتش واسه ی خودش محترمن.
من حق دارم انسانها رو با اعتقاداتشون دوست داشته باشم نه انسانها رو با اعتقادهای خودم.
جواب سوالامو بده. ضرر نداره.ممنون میشم.

من به اتفاق عقاید دوستان به این نتیجه رسیدیم که عشق واقعی عشق الهیه.چون فقط این عشقه که معشوق ما لیاقت پرستیدن داره.
واینکه عشق واقعی کاملا زاده ی عقله نه دل.
عشقی که ثمره ی دل باشه همون دوست داشتنه که دو دلیل می تونه داشته باشه:هوس یا محبت.
پس دیدین که دوست داشتن همون عشق زمینیه، همون عشقی که به اشتباه سر زبونا افتاده.
و هوس هم تعریف شد: هوس یکی از دلایل دوست داشتنه.

خواهشا هر چه زودتر عقايد محترمتون رو واسم بذارين. تا نتيجه ي حاصل شده به حقيقت نزديكتر باشه.
من احتمالا سه شنبه ي هفته ي ديگه نتيجه ي اين دو موضوع رو مي نويسم.
مثل اينكه بحث رو ناقص مطرح كردم.اولا كه من نه عاشقم نه اينكه بودم. من فقط براي فعال شدن ذهن شما و خودم يه موضوع رو مطرح مي كنم و در ادامه هر چي در اون مورد به ذهنم ميرسه بيان مي كنم ومنتظر نظر هاي دوستان مي مونم تا بررسي اشان كنم و به يه نتيجه ي خوب برسم.
حالا كه يه مطلب پست كردم بگذاريد با تكميل صحبت هام جواب دوستاني كه لطف كردن رو بدم.
من براي تكميل بحثم لازم ميدونم عشق الهي رو از ديدگاه خودم براتون مطرح كنم.
عشق الهي به نظر من تنها عشق قابل قبول به شمار مياد كه ما معشوقمون رو تا حد پرستيدن مي خواهيم. براي رسيدن به عشق الهي بايد خدارو بشناسيم. به نظر من بهترين راه شناخت خدا شناخت خودمونه. وقتي انسان ارزشها و تواناييهاي خودشون رو درك كنن مسلما مي تونن خالق خودشون رو درك كنن و بشناسن. به هموني كه مي پرستم اينايي كه مي گم شعار نيست. من دارم كم كم عاشق خداي خودم مي شم واسه ي همين دوست دارم همه ي جووناي ديگه تا يه حدي خودشون رو بشناسن. اينكه ميگن در جواني خداشناسي شيوه ي پيغمبريست دروغ نيست. من هنوز كامل خودم ودر نتيجه خدارو نشناختم. واسه ي شناخت بيشتر منتظر عقايد شما مي مونم تا شايد يه كليد براي قفل افكارم باشه.
حالا ديگه عشق واقعي رو شناختين اگر ديدين يه غير هم جنس تا حدي ارزش پرستيدن داره ، شك نكنين و عاشقش بشين. آره عاشقي به نظر من دست خود انسانه يعني عشق كاملا از روي عقل ودرك و فهمه. واينرو بدونيداگر احساسي فقط دستور دلتونه يه روزي خستتون مي كنه . من نمي گم به دستور دلتون بي احترامي كنين ولي اگر طرفتون ارزش پرستيدن شما رو داشته باشه. پس بايد اول خودتو بشناسي عزيز دلم.
اينايي كه ميگم جواب دوستانمه كه وظيفمه بگم:
الان معني هوس كاملا روشنه: به نظر من هوس همون بدون فكر دوست داشتنه.
معني دوست داشتن: به نظر من دوست داشتن يه ورژن پايين تر از عشقه(دزش پايين تره)
من لياقت رو براي عشق لازم مي دونم و اين لياقت رو كسي واسه كسي نمي تونه تعريف كنه جز خود شما.
اگر بازم جوابتونو نگرفتين كافيه سوالتونو دوباره مطرح كنين.
ببخشيد اگر پيچيده شد كافيه يه مقدار روش فكر كنين تا بفهمين اينا چرت و پرت نيست.
بازم با عقايدتون منو ياري كنين.

يادتون نره تا راجع به اين موضوع نتيجه نگيريم اين موضوع پابرجاست.
براي شروع دو موضوع رو مطرح ميكنم....
خوب اولين موضوعي كه مطرح مي كنم خود عشقه:
يكي واسه من عشق رو تعريف كنه...؟
عشق چيه...؟
اصلا اين عاشقا كين...؟
واسه چي عاشق مي شن...؟
جواب سوالامو بده. به خدا بي تاثير و وقت تلف كردن نيست.
به نظر من عشق علاقه ي شديد قلبي نيست. عشق معشوق رو حس كردن و پرستيدنه. همون طور كه ميدونيد عشق دو طرف داره:عاشق ومعشوق. عاشقي وجود نداره مگر با ديدن يا حس كردن معشوق. پس هر چي هست زير سر معشوقه. حالا من ميگم دو مدل معشوق داريم:خاكي و الهي. به نظر من عشق خاكي پيش زمينه ي رسيدن به عشق الهيه پس فعلا راجع به عشق خاكي بحث مي كنيم. يادتون باشه ما دو جور عشق خاكي نداريم . اونايي كه ناپاكه عشق نيست فقط يه حوسه. پس فقط يه مدل عشق خاكي داري اونم از نوع پاكشه.
همون طور كه گفتم تو هر عشق اين معشوقه كه مقصره. اينجا هم مستثنا نيست . اين معشوقه كه با زيبايي(ظاهري يا باطني) خودش يه فردي رو جذب ميكنه كه ما به اين فرد مي گيم عاشق. انطوريه كه يه عشق شكل مي گيره. براي شركت در بحث عقيدتو بگو.
دومين موضوع بررسي يه باور غلطه بين مردم در مورد عاشقا:
به نظر شما اين درسته كه ميگن: عشق كه از يه طرف كه اومد عقل از اون طرف ديگه فرار مي كنه؟
به نظر من عاشقا عاقل ترين افرادن چون تونستن اي موضوع رو درك كنن كه بايد همون قدر كه به تصميمات عقلشون اعتماد مي كنن به همون مقدار به خواسته هاي دلشون احترام بذارن.
شما هم عقيدتونو بهم بگين...

سلام عزيزان اسم من ميلاده. عاشق نيستم ولي دوست داشتنو تجربه كردم بنابراين عاشقارو كاملا درك ميكنم. سعي مي كنم اينجا با اطلاعات ناقصم به اضافه ي عقايد محترم شما، مسائل عاشقارو حل كنيم. پس براي شركت تو بحث عقيدتو بگو جيگر.



