این موضوع از اهمیت بالایی برخورداره واسه ی همین حتما سعی کنید روی اون متمرکز شین.
می خوام راجع به اعتقادات حرف بزنم.
عقیده ی یعنی چی؟
عقاید چطور متولد می شن؟
ارتباط بین عقاید انسان با خود انسان چیه؟
آیا می خواهیم یه آدم خوب باشیم؟
عقایدمون میتونن تو این زمینه به ما کمک کنن؟
یه عقیده ی خوب چه جور عقیده ایه؟
ما از چه موقعی عقایدمون رو می سازیم؟
به نظر من عقیده یعنی کوچکترین ذره ی سازنده ی یه انسان.
مجموعه ای از عقاید یک آدم رو می سازن. نکته ی جالب اینه که خود آدمها هستن که عقاید رو می سازن.
آره ما برای اینکه خودمون رو بسازیم باید عقایدمون رو بسازیم. تا همه ی اون عقاید دست به دست هم بدن و ما آدما رو بسازن.
ما برای اینکه یه آدم خوب باشیم باید عقاید خوب داشته باشیم.
عقاید خوب به وسیله ی یه ذهن خلاق ساخته میشن.(ما باید قبل از اینکه یه موضوعی رو به عنوان عقیده برای خودمون تعریف کنیم ، همه ی جوانب اون موضوع رو بسنجیم بعد بگیم این عقیده ی منه)
ما آدمها تا سن 6-7 سالگی بازتاب پدر و مادرمونیم یعنی هیچ ثصمیم رو بدون اجازه ی اونها نمی گیریم.
این روند کمرنگ می شه تا به اواخر سنین نوجوانی برسیم. اون موقع انسان با یه سری عقاید به وجود می آید که تغییر اون عقاید در آینده نسبتا غیر ممکنه. پس باید قبل از اینکه عقاید رو واسه ی خودمون تعریف کنیم زیر و بم اون موضوع ها رو بسنجیم.
پس شکل گیری عقاید یه کار مهم و حیاتی به شمار میاد.
من این وبلاگو ساختم تا قبل از شکل گیری عقاید حیاتی ، روی اونها بحث کنیم.
اگر شما یه عقیده رو مهم می دونین بگین تا اون رو به بررسی بین دوستان بزارم.
منتظر نظراتون راجع به خود " اعتقادات " می مونم.

تو جامعه ی امروز همه رو با یه سری القاب میشناسیم.
مثلا میگیم این پسره خوشگله یا این یارو مسیحیه یا فلانی بازیکن تیم فلانه یا آقای رئیس جمهور یا ثروتمند ترین مرد جهان یا ... هزار و یه چیز دیگه.
اما هممون فراموش کردیم این فر د قبل از هر چیز یه انسانه.
آره میگم انسان. چون همه ی ما انسانها نشانه ی قدرت خداییم. حتی خود خدا میگه ما برتریم مخلوقاتشیم.
پس قبل هر چیز همه ی ما یه انسانیم.
حالا اینکه فلانی خوشگله ، زشته ، چاقه یا ... همه جز فرعیات.
چرا ما اصل(انسان بودن) رو ول کنیم و فرع رو بچسبیم.
یکی از دوستان گفت اگه ما فقط این اصل رو در نظر بگیریم دنیا بهشت میشه.
آره بهشت میشه. تمام مشکلات ما انسانها سر اینه که هر کس دنبال یه لقب خوبه ؛ در صورتی که ما باید سعی کنیم یه آدم خوب باشیم.
اینکه چطور میتونیم یه انسان خوب باشیم؟ تو یه موضوع حتما بهش می پردازم.
شما دنیایی رو تصور کنید که همه ما رو به خاطر آدم بودنمون دوست داشته باشن نه به خاطر القابمون.
واسه ی ساخت این دنیا باید اول از خودمون شروع کنیم.
تو موضوع قبلی راجع به اعتقادات هم صحبت شد. به خاطر اهمیت این موضوع، من موضوع جدید رو فقط به اعتقادات اختصاص میدم.

این موضوع رو می خواستم بعدا مطرح کنم ولی وبلاگ یکی از دوستان باعث شد که من هر چه زودتر این بحث رو راه بندازم.
موضوع اینه که:
ما چرا بعضی انسانهای دیگه رو دوست داریم؟
چرا به اونایی که دوست داریم احترام میذاریم؟
آیا به احترام متقابل اونا نیاز داریم یا واسه اینکه اونا تو مواقع نیاز به دادمون برسن؟
ما چرا می گیم پسرا برتر از دختران؟(واسه اثباط این حرف روی "باحال ترین دختر شرق" در قسمت وبلاگ دوستان کلیک کنین)
چرا تبعیض نژادی در ذهن برخی انسانها ریشه داره؟
چرا انسانها رو با دسته های مختلف تفکیک می کنیم(زشت، خوشکل، چاق، لاقر، سیاه، سفید، دختر، پسر، ایرانی، خارجی، مسلمون، مسیحی و...)؟
به نظر من هر انسان رو یه سری اعتقادات به وجود میاره.
من اونارو با اعتقاداتشون میشناسم.
خوب یا بد اعتقاداتشون به من مربوط نمیشه. اعتقاداتش واسه ی خودش محترمن.
من حق دارم انسانها رو با اعتقاداتشون دوست داشته باشم نه انسانها رو با اعتقادهای خودم.
جواب سوالامو بده. ضرر نداره.ممنون میشم.

من به اتفاق عقاید دوستان به این نتیجه رسیدیم که عشق واقعی عشق الهیه.چون فقط این عشقه که معشوق ما لیاقت پرستیدن داره.
واینکه عشق واقعی کاملا زاده ی عقله نه دل.
عشقی که ثمره ی دل باشه همون دوست داشتنه که دو دلیل می تونه داشته باشه:هوس یا محبت.
پس دیدین که دوست داشتن همون عشق زمینیه، همون عشقی که به اشتباه سر زبونا افتاده.
و هوس هم تعریف شد: هوس یکی از دلایل دوست داشتنه.
