تبليغاتX
ميخونه

لازمه واسه ی ادامه ی بحثامون یه سری اسوه رو واستون معرفی کنم که هممون مدیون اوناییم.

آره می خوام راجع به شهدا صحبت کنم.

اونایی که به خاطر عقایدشون دست به دست هم دادن و جون خودشون رو فدا کردن.

نمیدونم چرا وقتی راجع به اونا حرف می زنم ناخدا گاه غم وجودم رو مال خودش می کنه.

اونا هم مست بودن. من می خوام تو این میخونه هممون مست بشیم.

من با اونا هدف مشترک دارم.

اونا از دست خدا می خوردن. بهشون حسادت می کنم.

اگر اونا واسه ی عقایدشون جون نمی دادن من و شما الان از عقایدمون صحبت نمی کردیم.

ما الان آزادیم ولی دربند(راجع به این جمله تو مطلب بعدی یه بحث مفصل می کنیم)

آزادیمون رو مدیون اوناییم ولی اسارتمون به خاطر یه عده است که از آزادگی و محبوبیت اونا سو استفاده می کنن. که بعدا بهتون معرفی میکنمشون.(البته نیاز به معرفی ندارن)

شهدا انسانهایی بودن از دل ملت ما. ایران فدایی داده تا بشه ایران.

اونا هر کدومشون یه آدم بودن ولی چرا رفتن؟

به خاطر ما؟

به خاطر حرف مردم؟

به خاطر عقایدشون؟

جواب دادن به این سوال سخت نیست.

هر چی از بزرگواری اونا بگم کم گفتم.

من که بهشون از صمیم قلب احترام میذارم.

اونا برای اعتقاداتشون فریاد زدن. الان همه ی ما میدونیم اونا چه اعتقادی داشتن.

ما هم یه روزی فریاد میزنیم.

شما اونا رو به عنوان الگو قبول ندارین؟

 

نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 19 فروردین1387

لينك مطلب



Ads



  • درباره وبلاگ
  • 8 تیر 70 یکی از بیمارستانای مشهد منفجر شد
    یه بمب خنثی
    به اسم میلاد.
    اونجا رو من نترکوندم
    در نهایت خنثی بودن دارم میترکم.
    توی یه میخونه جاسازی شدم.
    می خوام با عقاید شما دنیامون رو بترکونم.
    کمکم کنید تا با هم یه انفجار بزرگ راه بندازیم.
  • موضوعات
  • نویسنده
  • لینکدونی
  • جستجو
  • آمار و امکانات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati